گنج

شمارهٔ ۷۲

قافیه: ف۱۲ بیت
آخر ای ایرانیان ای مردمان باشرفاز چه رو دادید اینسان ملک ایران را ز کف
مر نمی خواندید ایران را همی مام وطنای وطن خواهان چه شد آن حرفهای نشر و لف
خود ندانستیم رندانه چه بود این قیل و قالدر کجا شد آن متینگ وهای و هوی و کف و دف
اف بر آن نااهل مردم کز برای نفع خویشملک را کردند ویران عمر ملت را تلف
گرچه بد معلوم از اول کان بهایم سیرتانصورتی بودند و بد مقصودشان آب و علف
مر نبودم من شما را مام و در دامان خویشپرورش دادم شما را همچو در اندر صدف
آخر از سر معجرم بردند و خلخالم ز پایدر تماشای من آوردید دشمن صف بصف
جز شما مادرفروشان هیچ دیدستی کسیمادر خود را فروشد در عوض گیرد خزف
شرمتان بادا که ننگ من شدید از آنکه نیستهیچ عرقی در بدن از جنگجویان سلف
وین عجبتر ز آنکه چون هنگام فرصت در رسیدجای کیفر خواستن خواندید خود را بیطرف
عبرتی باید شما را از جوانان پروسکز برای حفظ مادر سینه کردندی هدف
قصه فرعون و موسی را مگر ناخوانده‌ایدکه حقش در وقت فرصت گفت فاذهب لا تخف