شمارهٔ ۳۳
مژده ایدل که ز ره موکب شه بازآمدموکب شاه جوانبخت ز ره بازآمد
خسروان جمله نهادند کله بر در شاهوین ملک با سپه و چتر و کله بازآمد
ای گنهکاران خیزید و شتابید که شهپی بخشایش هرگونه گنه بازآمد
در رکاب ملک آن داور فرخنده که هستحامی کشور سالار سپه بازآمد
نایب و صهر و پسر عم شه آن صدر کبیرکه نگهدارد ملکی بنگه بازآمد
آن خداوند جوانبخت که در حضرت ویآسمان همچو زمین کوه چو که بازآمد
حاسد از غصه بمیرد که اتابک شده صدرظلمت از خاک کند رخت که مه باز آمد
همچو پاداش الهی بقبال حسناتاجر یک خیرش بیواسطه ده بازآمد
بیژن ملک بچه در شد و او رستم واراز پی آنکه برآردش ز چه بازآمد
خسروا بنده چو پروانه سوی شمع امیدنقد جان هشته بکف گه شد و گه بازآمد
بر در خرگه خورشید شب افروز ملوکشاکی از طول شبی همچو شبه بازآمد
ای خوش آنروز که ببینند رقیبان که رهیبا کف و دامن پر از در شه بازآمد