گنج

شمارهٔ ۳۰

آوخ ای یاران که طومار معارف پاره شدجبرئیل ما اسیر جادوی پتیاره شد
مجدالاسلام ادب را آسمان در بند کردآتشینش طوق گردن آهنینش یاره شد
عقل مطلق زیر دست جهل نامحدود گشتنفس ملهم دستگیر لشکر اماره شد
آنکه سلمان وار خواندی بر مسلمانان حدیثهمچو بوذر از مقام خویشتن آواره شد
آنک فکرش چاره کردی کار هر بیچاره راچون قضا جنبید اندرکار خود بیچاره شد
رهبر اسلامیان را گشت چون دوزخ کلاتمو بر اندامش چو مار و عقرب جراره شد
شور محشر کرد آهنگ مخالف در عراقلیک بدبختانه آخر جنگ در جوباره شد