شمارهٔ ۱۰۴ - مطایبه
ای فتنه کفر و خصم ایمانغارتگر کافر و مسلمان
دیدار تو آفت خرد شدچو بسمله در فرار شیطان
یا زهر هلاکی از دو بادامجانداروی مرگی از دو مرجان
حصنی است بگرد جان ز عشقتستوارتر از دز اسدخان
پیوسته غمت به مرگ همچونآغاز صیام و سلخ شعبان
خواب از مژه ام گریخت چون آباز شمر، کویر حوض سلطان
قصاب اگر خورد غم پیهدارد بز بینوا غم جان
دشنام تو را شرف کند حرزچون حامله حرز ام صبیان
خالت بکنار لب چو دیوی استاندر پی خاتم سلیمان
از دست غمت به دل زنم سنگچون سنگ زن بلاد کاشان
زلف تو در آفتاب رویتچون خرمت مشک شد پریشان
با باد فرستیش به هر سویهمچون بوجار دشت لنجان
دیدی بذغال روسیاهیماند از پس رفتن زمستان