گنج

شمارهٔ ۲ - بند دوم

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)قافیه: ود۲۵ بیت
بت من چه این داستان می‌سرودبه بحر تقارب تقرب نمود
فعولن فعولن فعولن فعولچه خوش باشد این سنجه با چنگ و رود
گریوه بود پشته و نهر رودزبر از فراز است و زیر از فرود
چو بربت بود بربط و چنگ صنجکمانچه غژک دان و عود است رود
ربابه رواده بود وجد وشتطرب را مشستی و خنیا سرود
سیاه آبه زاگاب و آمه دواتسلام است زندش تحیت درود
حسد تیورک غبطه پژمان بودجگر خون دل دان و اندوه دود
همان مرده‌ریگ است میراث و ارثزیان است خسران و نفع است سود
چو نیروی پنداره شد واهمههمان مکر و اندیشه دان نیرنود
زره پوش و خفتان و خرپشته شددگر ترک و گبر است هم نام خود
جماد و گیا بسته و رسته دانبسیط است کامود و ضد اشکیود
چو خدیه مضاف است و مطلق بودهمان موکده بشنو این نکته زود
«سبک موکده » عنصر آتش است«گران موکده » عنصر خاک بود
گران خدیه آب و سبک خدیه بادسبب رون و اندیشه و بهره بود
کشک عقعق و سعوه سنگانه دانبود غاز خربت قطاع اسفرود
هزار است بلبل، غراب است زاغکلنگ است کُرکی عقاب است مود
صنوبر بود ناژو و کاژو توژتبرخون چو عناب توت است تود
بشین و گهر ذات و وصف است زابچو اویش هویت وجود است بود
همان گبر و ترسا و تیداک رامجوس و نصاری شمر با جهود
بسودن بسفتن چو سائیدن استخراشیدن رخساره گوئی شخود
بلارک پرند است و آتش زنهبود زند و غودان خف و پود و هود
هنایش اثر حاجت آیفت دانفلیوه بود هرزه غره فنود
تمطی است فنجا و خمیازه خاژفلاته بُوَد تار و پوده است پود
چو ناویژ مغشوش و بیژه است نابنبهره بود قلب و نو نابسود
بنفشه بود فرمه شاهسپرمچو ریحان و سنبل بود آبرود