گنج

شمارهٔ ۱۲ - راز تیموری

۲۶ بیت
بشنو ای فرزند تا ازین دفترخانمت از بر راز تیموری
یک گروهی را بینم اندر سرجقه عدل است تاج منصوری
حرفشان باشد سکه اندر زرحکمشان جاری در همه کشور
کس نگوید چون کس نپیچد سرچون رسد زایشان حکم و دستوری
دیگران را قول ناروا جستیگرچه شاهان بر تخت عاجستی
لیک اخراج از تخت و تاجستیمیکشد زین با دشمنان کوری
ذوالفقار آنروز می کشد افزونپیکر شکاک می کشد در خون
با اجل نزدیک با فنا مقروناز طریق حق هر کرا دوری
آید آن شیری کز ره معراجاز نبی بگرفت خاتمش را باج
بسته خواهد شد راه حج بر حاجثبت طومار است حکم مجبوری
آنکه در محشر صاحب اورنگیار موتش کین با یموتش جنگ
ذوالفقار او گیرد از خون رنگسوسنش گردد چون گل سوری
آتشی بینم اندر آن هنگاماز ثری تا عرش از افق تا بام
خلق عالم را پیکر و انداممی بسوزد چون شمع کافوری
یار گردد روم با فرنگی زودهندو ارمن را می کند نابود
هم یهودی هم داسن ارنائودشور چنگیزی است قتل تیموری
مردمان کوه ساکنان یممکه و تفلیس تا یموت از غم
مات و خوار و زار درهم و برهمغرق اندوهند جفت رنجوری
هر که در دنیا واجب التعظیمبر سریر عدل می شود تسلیم
بندگی سازد شاهش هفت اقلیمور سلیمان است می کند موری
ذوالفقارا از ظلم می کند بنیادخاک شکاکان می دهد بر باد
تا نهند از سر تا برند از یادنشاء خمر و شور مخموری
بندگان بیدار روزگار آزاددر مراد خویش دوستان دلشاد
مملکت آباد رسته از بیدادچون دل مؤمن چون رخ حوری
خاطر تیمور آنزمان شاد استباقی آن عصر دوره داد است
از ادیب این راز روشن افتاده استز آنکه مستان را نیست مستوری