گنج

تکه ۵۰

بس که جستم تا بیابم من از آن دلبر نشانتا گمان اندر یقین گم شد یقین اندر گمان
تا که می‌جستم ندیدم تا بدیدم گم شدمگم شده گم کرده را هرگز کجا یابد نشان
در خیال من نیامد در یقینم هم نبودبی نشانی که صواب آید ازو دادن نشان
چند گاهی عاشقی برزیدم و پنداشتمخویشتن شهره بکرده کو چنین و من چنان
در حقیقت چون بدیدم زو خیالی هم نبودعاشق و معشوق من بودم ببین این داستان