گنج

مفردات

شمارهٔ ۱نفس از لب به سوی سینه برگردید و دانستمشمارهٔ ۲مژده وصل تو در گوش و بنا بر عادتشمارهٔ ۳غفلت مردم به بین کز مصر بوی پیرهنشمارهٔ ۴تقلید طرز بلبل و پروانه ننگ ماستشمارهٔ ۵گوش سوی حرف من از رحم جانانم نکردشمارهٔ ۶نمی‌دانم سرشکم تا یکی خون در جهان باشدشمارهٔ ۷مشام گیرم و در گلستان روم ترسمشمارهٔ ۸زهی ز زلف کج است زخم مشکشمارهٔ ۹از من خبر ندارد، با آن که درویششمارهٔ ۱۰پیش قدرت لاف زد روزی ز رفعت آسمانشمارهٔ ۱۱به داغ تازه دلم را سر دگر باشدشمارهٔ ۱۲چه شد که باد صبا دورم افکند زدرششمارهٔ ۱۳می توانستم به کویش با صبا رفتن، ولیشمارهٔ ۱۴لاف دلتنگی و صبر از یار ناید باورمشمارهٔ ۱۵دگر ز هجر که نالم که در کنار منی توشمارهٔ ۱۶به چاک سینه شناسند عشقبازان راشمارهٔ ۱۷در مجلس ما دیده بی گریه خونینشمارهٔ ۱۸در گلستان گر گلی بودی به رنگ یار منشمارهٔ ۱۹میان یار و جان فرقی نمی‌داند دل عاشق