گنج

شمارهٔ ۱

نموده صبح صادق جامه پارهفتاد، لرزه بر جان ستاره
در آن مجلس که خلد جاودان بودز آثار جمالش هم چنان بود
که گر از چشم پابیرون نهادینگه چون مست از پا اوفتادی
چو عکس آن رخ چون سیم سادهفتاده دیدم اندر جام باده
گمان بردم که خورشید جهان‌تابز شرمش سر فرو برداست در آب