شمارهٔ ۲۵
چو از کنار من آن غمگسار برخیزدغمی به قصد من از هر کنار برخیزد
هجوم رشک مرا بین که بر گذرگاهشز دیده آب زنم تا غبار برخیزد
ز رفتن تو به یاد آورم چو طوفانمدر آرزوی رخت از کنار برخیزد
تو تا جدا شدی از من زمانه سوخت مراچنین بود چو گل از پیش خار برخیزد
به بزم غیر از آن جا کنم، که آن بدخومرا به بیند و بی اختیار برخیزد