شمارهٔ ۳
خَلَق شود ز نشست دراز حلت مردکه گنده گردد چون دیر ماند آب غدیر ...
همی گرست و همی نرگسانش لاله گداختبه زیر لالهٔ بگداخته نهفته زریر ...
شبی چگونه؛ شبی آفریده از پولاد...یر ...
به رنگ کفر و درازی امید و هول نیازنسیم مرگ و دم زمهریر و تف سعیر