موعظهٔ هفتم - در ترهیب از غفلت و ترغیب بحصول زاد راه آخرت
ای عزیز چون همیشه ترا مرگ در کمین است و مقام تو زیر زمین است و بازگشت تو بسوی رب العالمین تا چند غم دنیا بر دل و از عاقبت غافل بروز خنده و بشب خواب دل در غفلت و تن در جمع اسباب اندرون گور همه حسرتست و بیرون او همه عبرت در مقام حسرت وعبرت چه جای عشرت است
دلا در کار حق میکن نظرهاکه در راه تو می بینم خطرها
گشا از خواب غفلت چشم تا منکه در گوش تو بر گویم خبرها
نگر در خلق گورستان فکندهز یک تیر فناجمله سپرها
بسا شاهان مهرویند در خاککز ایشان در جهان مانده اثرها
معاصی زهر قهر است و نمودهبه کام نفس تو همچون شکرها
گذرگاهیست این دنیای فانینپاید مرد عاقل در گذرها
چو در پیش است مرگ ای پیر انصارتماشای جهانست در سفرها
پس نشان خردمندی آنست که دل از دنیا برداری و اسباب غفلت را بگذاری پیش از رحلت از دنیا حاصل کنی زاد راه عقبی
اگر در ظلمتی اینک سراجتحساب امروز کن فردا چه حاجت
هم اکنون حکم کل من علیهاستاند از تو این تاج و دواجت
به کنج تخته تابوت خسبیبخواری گر بود تختی ز عاجت
کنون از حق فراغت می نمائیبگور آئی بدانی احتیاجت
ترا پرهیز باید چند گاهیکه فاسد گشته از عصیان مزاجت
ز رنج دق فسق ای پیر انصارمگر فضل خدا سازد علاجت