گنج

موعظهٔ پنجم - در نکوهش دنیای دنی و سرزنش از ظلم و تعدی و ناپایداری این ستمکار و بیمداری جور اشرار

۱۰ بیت

ای عزیز دنیا سرای ترک است وآدمی برای مرگست دنیا چاهی است تاریک و راهیست باریک وای برآنکس که چراغ ایمانرا بکشت و بار مظالم را گرفت به پشت

مکن که آه فقیران شبی برون تازدفغان و ناله به عرش و ملائک اندازد
زتیر تخش یتیمان مگر نمیترسیزسوز سینه پیری که ناوک اندازد
حذر همی کن از آن ناله سحرگاهیکه گر بکوه زند روزنی در و سازد
بوقت نیم شبی گر بگوید اواللههزار همچو تو از خانمان براندازد
هزار جوشن پولاد اگر بپوشی توز آه گرم فقیری چو موم بگدازد
هزار دشنه کشیده است و تیغ زهرآلودبرای گردن آنکس که گردن افرازد
متاز بر سر مظلوم ساکن ای ظالمکه دست فتنه ایام بر سرت تازد
درون سینه مجروح بینوا مخراشبدانکه روز جزا هست و با تو پردازد
اگر بحل نکند سائل ستمدیدهجزا دهنده تو را در جهنم اندازد
زبار جور لئیمان منال عبداللهکه گر خسی بزند کردگار بنوازد

ظلم اگر چه بسیار است اما به سرآید و ظالم اگرچه جبار است آخر در سر آید زنهار کس را میازار تا درنمانی آخر کارکه (الظلم ظلمات یوم القیمة) سعی کن تا نیفتی در هنگامه

ای ستمکار بیندیش از آنروز سیاهکه ترا شومی ظلم افکند از جاه بچاه
حال اکنون بحقارت منگر جانب اوبشماتت کند آنروز بسوی تو نگاه