موعظهٔ سوم - در احتراز و تمنیع از تضییع اوقات و تخریب عمر در بوالهوسی و لاطائلات
ای عزیز بهترین نعمتها ونیکوترین لذتها حیاتست و حیاتی که بی یاد خدا صرف شود مماتست آن سعادتمند از مدت عمر خود بر خورد که اوقات زندگی بفکر و شکر او شمرد
مدت حیات و عمر را مغتنم دان و فرصت وقت را عزیز و غنیمت دان و در ظلمات خواهش نفسانی میاسای و از کدورات وساوس شیطانی بیرون آی تا چند همچون مردم اهل جاه ببازار گاه به مسجد بیگاه شب و روز در گناه نه شرمی در جوانی و نه در پیری پشیمانی عمری بکاستی و عذری نخواستی وای بر احوال آنکس که از روی هوا و هوس روز سرمست سرور است و شب در سراب غرور است و از خداوند خود دور هیهات هیهات زهی خرابی اوقات
بکودکی پستی و بجوانی مستی و در پیری سستی اندیشه کن ای مسکین که خدا را کی پرستی؟
تا چند از ارتکاب معاصی پی در پی و پشیمان نبودن تا کی دی رفت و با زنیاید فردا را اعتماد نشاید آینده عمر را عزیز دار که دیگر نیاید ایام را از مدت عمر خود آن شمار که کسی هرگز یاد نارد
اکنون طهارت توبه دریاب که فرصت مغتنم است و از مستی غفلت درآی که مدت عمر کم است